X
تبلیغات
آدم برفی

... سراغم را مگیر هرگز


و نگاهی مرا از غم محبوب خودم

به جهانی پنداشت، کز خدا خالی بود


و اگر نوری بود

از دهان دلقک خانه ی پنهانی بود


و اگر شوری بود

حلقه ی آتش ِ رقص ِ چوب و سودایی بود


و اگر یاری بود؟

جا نمازی و اذان

با خدا کاری بود؟


دگرم از غم ها

جز نگاهی مبهم

و سکوتی کم رنگ

یاد نبود

+ تاريخ شنبه 9 بهمن1389ساعت نويسنده ماهان |


باز می گردم و 

فریادی:

- نه، نیست ...

آیا؟!

+ تاريخ چهارشنبه 15 دی1389ساعت نويسنده ماهان |


من و شمعی و پروانه
غروب و شامِ شاهانه

من و اشکی و یک قطره
خروشان موج و صد صخره

تو و پرواز و آزادی
من و فریادِ بی دادی

تو و خشم و خروشانی
منم اطفار انسانی

من و چندین و چند مشکل
تو چون گل، خوشگل و خوشدل


من و دشتی پر از اندوه
درختانش ز غم انبوه

تو خود معنای زیبایی
منم تشبیه تنهایی

منم ابری که می بارد
تو آن دستی که می کارد

تویی تمثیل یک رویا
من از تو دور؛ یک دنیا

+ تاريخ سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت نويسنده ماهان |


این شعرم با تمام وجود تقدیم به خواهر گلم که بیشتر از خود من تو غربت سختی کشید و به خاطر امیدواری که به ما داد، چراغ زندگیمون بیشتر از بیش روشن تر و باحال تر بود... قربونش برم الهی... چه خوشگل و چه ماهی :D


ما خانه بدوشانیم، در خانه نمی مانیم
ره را، هزاران بار، ما رفته و می دانیم

ما خانه بدوشانیم، هر لحظه پریشانیم
در غم زده ی غربت، تنهاست که می مانیم

ما خانه بدوشانیم، چون رود خروشانیم
در خواب طلاییمان، همزاد پریانیم

ما خانه بدوشانیم، چون قطره ی بارانیم
بر دشت و چمن، گل ها، می باریم و می خوانیم:

"ما خانه بدوشانیم، از خانه گریزانیم
این دو روز دنیا را، چند لحظه ای میهمانیم."

ما خانه بدوشانیم، از نسل دلیرانیم
از کوه و کمر هر جا، ما زاده ی ایرانیم.

+ تاريخ دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت نويسنده ماهان |

تماشا می کنم
تنها
و انسان ها
طلوع صبح و خواب شب
بدون لحظه ای تردید
می میرند.

کسی هم نشنود پژواک فریادم:
"نرو از آن مسیر پست بی پایان.
نرو آنجا که روییده است
زنجیر های پولادین
همانجایی که شادی هم شده
غمگین
نرو آنجا که در ها هر کدام
زندان و زندانی
و کفتار و شغال و کرکسی وحشی
گرفته اند بر سر قبری
مهمانی

در آنجا شعله ی افکار
به پشت سایه می خیزد
جسارت های بی مقدار
خموش و ساده می میرد

در آنجا ما همه دیویم و خونخواریم
ز خوبی ها به دور، زخم دیده، بیماریم

در آنجا آدم و حّوا ی عالم را
هوس خوانیم
و خود حیوان
می مانیم.

و آنجا
خانه ی فرداست."

+ تاريخ یکشنبه 15 فروردین1389ساعت نويسنده ماهان |

بوم پیر می خواند:

«نرسی باز به آن ...»

دست دراز و 

آب و 

سهم خشکیده دهان ...

خانه ای از آسمان

صاف... کشیده... مبهم...

حباب آرزو هایم

       روند هر دم

به سوی باغ آن عالم

  که در آن زندگی زیباست...

دوستی داشته ام، می ترسید

که مجرم باشدش او را ستاره

وز... وز...

اوج با هم بودنش، تنها و

تنهایی؛ مهمانیست

پنهانیست

من می زنم و 

ساز و دهل


-می رویم ... می رویم

کور و کر ... می رویم

قصد سفر ...

می رویم.


محو تماشای وجودم

گل خاکستری و

غم زده ام

خواهری دارم

که حسودی کندم باد سبا

که تحمل نکند روز و جفا

خواهری دارم از جنس صفا

خواهری دارمش بس

زیبا ...

"کار هر بز نیست خرمن کوفتن

گاو نر می خواهد و مرد کهن."

باز هم، گفته از قصه ی 

خوبی و بدی

می و بزم،

 شادیِ عشاق

سلامت بادا

ترس 

بر هنجره ام

بسته تار

چند سال است و خداحافظ

رفتم از این میدان

و در آغوش خوابی خسته

آرامش ...

این منم

دست آلوده و

کابوسی سرد.

عشق را یاد دارم

که به اینجا و کجا

بی ثمر چرخ زده

بهر نگاهی بی ریا

دگر رنگین کمان و رنگ هم

مردند ...

من اگر کوهم و سنگ

من اگر جنگلِ خاموش و سیاه

دوستی می فهمم

عشق را می فهمم


+ تاريخ دوشنبه 2 فروردین1389ساعت نويسنده ماهان |

می خورده و مستم

         وضعم خراب است

دل غم زده و عشق پرست است

           خرابیش حرام است

شب وهم زده و شیشه ی عمرش شکسته است

               احساس کدام است؟

من خسته و تنها و خرابم

  مستیم بر آن است.

+ تاريخ یکشنبه 1 فروردین1389ساعت نويسنده ماهان |

تولد تولد... تولد لعنتیم مبارک ...

یه دوست عزیزی می گفت روز تولد بهم تسلیت بگین...

خب منم گفتم خودم به خودم تسلیت بگم...

به مناسبت تولدم....


پس از چند وقت و ساعت های تکراری

پس از بیداری شب ها و خوابِ روزِ اجباری

رسیده است وقت پایانم


اگر گفتم برت حرف و سخن های دراویشی

که از اینجا و آنجا های دور از فکر... در کویری بکر

نشستند و کنند بازی با افکار

وگر از غیض فرستادم تو را بهرِ

سفیهی سردرِ دربار

وگر گفتم، دروغهایی که

 خلقش هم کند انکار

تو را از من نگیرت کین


وگر روزی گذاری کردی از یاری

تو بر قبرم

بگو بر من:

که میمون باشدت آغاز و پایانت

و با اشکی خروشان از چشمه ی خونین

نویس بر آن

خدا یار و نگه دارت...


***

تولدم بازم مبارک باشه...

======================================================

اگر یه ورژن شاد از تولد می خواین می توننین به دوست عزیز و گلم که خیلی برام زحمت کشید سر بزنید

تنها جون


+ تاريخ سه شنبه 25 اسفند1388ساعت نويسنده ماهان |


من می روم و

جاده ای از نور

-کجا؟!


مهتاب و شب و

کلبه ای در دور

-کجا؟!


من می روم و باز

غمم مانده به جا


من می روم و 

هیچ ندانم به کجا

+ تاريخ جمعه 21 اسفند1388ساعت نويسنده ماهان |



اگر ابری و بر تاج جهانی
وگر مهتاب و خال آسمانی
و چون دریا زمرد رنگ و رنگین
دل از دنیا بکن، دنیاست غمگین

+ تاريخ دوشنبه 17 اسفند1388ساعت نويسنده ماهان |